سفارش تبلیغ
صبا
صفحه اصلی پیام‌رسان پارسی بلاگ پست الکترونیک درباره اوقات شرعی
1 2 >

88/10/7
12:6 ع

انا لله و انا الیه راجعون

1. مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیّتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض

آنچه مصیبت امام حسین علیه السلام را عظیم کرده است، علاوه بر شهادت دردناک ایشان و یارانشان؛ اربا اربا شدن، مقطع الاعضا شدن، سنگ خورن، عطش، رها شدن ابدان مطهر شهدا بر زمین و مرفوع شدن سرهای ایشان بر سنان، عظمت حسین بن علی علیه السلام مصیبت است. او حجت خدا بر زمین و فرزند دختر رسول خدا(علیهما السلام) بود. او فرزند محمد( صلی الله علیه و اله) بود که سال­ها برای هدایت مردم زحمت کشید. بنا بود با محبت به اهل بیتش رسالتش را اجر دهند که این کار را با قطعه قطعه کردن حسین بن علی علیه السلام کامل کردند. البته بهتر است بگوییم این اجر دادن را در روز عاشورا به اوج رساندند و هنوز به پایان نرسانده اند. داغ حسین بن علی علیه السلام همچنان و تا همیشه تاریخ باقی است و مردم هنوز از دادن اجر رسالت سیر نشده اند! قرن­ها پس از شهادت حسین بن علی علیه السلام، دوباره مصیبتی عظیم بر دل تاریخ می­گذارند. آنچه این مصیبت را عظیم می­کند علاوه بر آنچه واقع شد، مکان و زمان این بی حرمتی­ها است. روز عاشورا- که بسیاری ازدیگران نیز گرامیَش می­دارند-، ایران -که دشمنان نیز آن را به حسینی بودنش می­شناسند- به ساحت مولی الکونین، اباعبد الله الحسین علیه السلام و عزادارنش بی حرمتی می­کنند و صدا می­زنند « مرگ بر این ولایت ». این شعار یعنی اگرمی­توانستیم با ولی و حجت امروز خدا بر زمین، همان را می­کردیم که امامان ما با حسین علیه السلام کردند.

2. و هذا یوم فرحت به ال زیاد و ال مروان

روایاتی جعل نمودند که عاشورا روز مبارکی است. روز قبول توبه آدم است، روز نجات کشتی نوح، روز شکافته شدن بحر برای موسی و.... گفتند عاشورا روز حاجت گرفتن است، روز باز شدن درب های رحمت الهی! روز برکت در کسب و کار است.  حال آن جعل دوباره معنا پیدا کرده است. آری، امامان کفر حاجتی بالاتر از اطفای نور الهی که مظهر تمامش امام و ولیّ خداست و کسبی دل پذیر تر و پر سودتر از ایجاد فتنه در برّ و بحر ندارند و این است که روز عاشورا روز روا شدن حاجات ایشان و روز برکت به کسب و کار ایشان است. دیروز دوباره ال زیاد و ال مروان شاد شدند و پایکوبی نمودند، بیانیه دادند و خندیدند و خندیدند و خندیدند.

3. حسین علیه السلام در سقیفه شهید شد

شنیده­ام که زینب کبری سلام الله علیها، زمانی که پیکر بی سر حسین بن علی علیه السلام را بر روی دست گرفت و نوحه کرد که یا جداه یا رسول الله! هذا حسینک مرمّل بالدماء و... ادامه داد که حسین علیه السلام در روز سقیفه شهید شد و زنان و کودکانش در همان روز به اسارت گرفته شدند!

 آتش فتنه عاشورای امسال نیز یک باره روشن نشد. این عاشورا ریشه در سقیفه­ها دارد که دوستان نقاب زده داخلی دست در دست امامانشان نهادند و عهد بر این بستند که ریشه ولایت را بخشکانند. این عاشورا ریشه در جام زهر دارد، ریشه در سال­ها جَهد برای محو دین. سال­ها دل دادگی به تئوری­های توسعه غربی. سال­ها فرصت سوزی برای تربیت نسل جوان. و این میوه آن ریشه شوم است.

4. فلعن الله امه اسّست اساس الظلم و الجور

برائت را نمی­توان از دین جدا کرد. دینداری بدون بیزاری جستن از طاغوت همان می­شود که سال­ها بود. می­شود اسلام آمریکایی. لعنت بر کسانی که در روز عاشورا به محضر حسین علیه السلام و عزاداری و عزادارانش بی حرمتی کردند، لعنت بر آنان که این بی حرمتی را پایه گذاردند. لعنت بر آنان و اشیاع و اتباع و امامان ایشان و لعن الله امه سمعت بذلک فرضیَت به. لعنت بر آنان که شنیدند و خوششان آمد. لعنت بر آنان که شنیدند و توجیه کردند. لعنت بر آنان که شنیدند و گفتند ای کاش ما هم با شما بودیم یا گفتند ای کاش روزی بیاید که ما هم جرات کنیم مثل شما مرگ بر اصل ولایت فقیه بگوییم. و وای بر آنان که پس از این راهشان را از این جماعت فتنه گر جدا نکنند. وای بر آنان که راهشان و قلبشان و تفکرشان را از این هتاکان به ساحت اسلام و قرآن و حسین علیه السلام و ولایت جدا نکنند. وای بر آنان که هنوز هم ساده لوحانه و غافلانه فقط بر زخم های پیکر حسین بن علی علیه السلام می گریَند و جواب ندای هل من ناصر حسین علیه السلام را با گریه ای می دهند که او را در برابر ظلم و ظالمان یاری نمی کند.به یقین آنان نیز در این مصیبت عظیم شریک خواهند بود و عذاب الهی آنان را مهلت نخواهد داد.

5. یا لیتنا کنّا معکم

ای کاش قبل از این مرده بودیم و این داغ بر دل ما نمی­نشست. حال که تا امروز مانده­ایم؛ کاش کاری کرده بودیم که دشمنان جرات جسارت به ولی خدا حسین علیه السلام و نائب فرزند ایشان را نمی­یافتند. کاش خواص، آن هنگام که باید حرف می­زدند چیزی گفته بودند و هنگامی که کلامشان آتش این فتنه را روشن می­کرد، خفه می­شدند.

ما عاشق شهادتیم، شهادت برای حسین(علیه السلام)، زنده ماندن راهش، حفظ حرمتش. ما عاشق شهادتیم؛ شهادت در راه ولی فقیه زمان و برای اطاعت از امرش.

6.  ثبّت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین علیه السلام

گاهی یا لیتنا گفتن سودی ندارد چون ناشی از دیر فهمیدن و دیر عمل کردن است. خدایا ما را از آنان مپسند که رسیدند و راس حسین بن علی علیه السلام را بر نیزه دیدند و افسوس خوردند و عوض خون دادن، اشک ریختند.

 

بیانیِه کروبی در تایید بی حرمتی به حسین بن علی علیه السلام

مشاهدات عینی و بی حرمتی های یک کرگدن متوهّم

مشاهدات سردبیر روزنامه خراسان در اطراف دانشگاه تهران

بریدن دوباره‌‌ی سر امام حسین علیه‌‌السلام و... ذکر چند نکته

تصاویری از اغتشاش در روز عاشورا

 


  

88/8/23
5:9 ع

چرا سکوت کرده ایم؟ چرا نظام اسلامی عکس العملی شایسته در برابر کشتار شیعیان یمن توسط وهابیون از خود نشان نمی دهد؟ چرا از دانشجویانی تجمع کننده در برابر سفارت خانه ها خبری نیست؟

  صحنه هایی دردناک که سکوت ما آنها را دردناک تر می کند

بر سر شیعیان یمن چه می گذرد؟(سال 85!)

نامه سرگشاده آیت الله العظمی صافی درباره کشتار شیعیان یمن

به آتش کشیده شدن 25 شیعه یمنی در زندان های سعودی

صَعده آنلاین

محکومیت کشتار مسلمانان در یمن از سوی 250 نماینده مجلس

حضور خلبانان بعثی این بار در عملیات علیه شیعیان یمن

بیانیه 5 اتحادیه بزرگ دانشجویی درباره فاجعه یمن

کمک 2.2 میلیون دلاری آلمان به شیعیان یمن!!

شیوخ عربستان: برای جلوگیری از نفوذ ایران باید جنبش الحوثی را از بین برد و زنانشان را به کنیزی گرفت!

امام جمعه تهران: رئیس جمهور یمن، صدام امروز است

سه شنبه سوم آذر: تجمع دانشجویان در برابر سفارت یمن و عربستان

شکست ارتش های عربی در بحران یمن

مفتی اعظم عربستان(درباره گروه الحوثی): ما بر حقیم و آنها باطل، پس مبارزه با آنها واجب است

اقدام دانشجویان در تغییر نام خیابان ((یمن)) در تهران به ((شهید الحوثی))

استفاده عربستان از بمب های اهدایی رژیم صهیونیستی

در یمن چه می گذرد؟

شکست ارتش عربستان در فتح (( جبل المدود))

یادداشت های دوستان

صعده ای ها ما را ببخشید! ما سرمان به لیلا و یلدا گرم است!(دوئل)

27 آبان: جنگی که هست ( آنک آویژه)

27 آبان: راحت باشیم! ( یه فنجان چای داغ)


  

88/7/13
11:37 ص

مسجدالاقصی در محاصره! است.
این مسجد قبله اول مسلمانان است.
ما خود را مسلمان می دانیم.
پس او قبله اول ما است.
امام خمینی(ره) را هم امام خود می دانیم و پُز می دهیم که او روز قدس را راه انداخته است؛
و ما عادت کرده ایم که کسان و چیزان، برای ما چیزی باشند.
آن مسجد قبله اول و خیلی چیزهای دیگر برای ما است و حضرت روح الله هم امام ما؛ اما ما هیچ چیزی برای آنها نیستیم. والسلام.

صخره ای در مسجد الاقصی که محل معراج پیامبر صلی الله علیه و اله است

 

 

 

 

 

 

 

 

سوم آبان: یورش مجدد صهیونیست ها به مسجد الاقصی

 تلاش پیگیر 9 سازمان صهیونیست مسیحی برای تخریب مسجد الاقصی

تصاویر به آتش کشیدن یکی از دروازه های اصلی منتهی به مسجد الاقصی

تلاش سازمان های یهودی برای منفجر ساختن مسجد الاقصی

یازدهم آبان: هجوم بولدوزرهای صهیونیستی به قدس اشغالی
هفدهم آبان: تخریب دیوار حایل به وسیله جوانان فلسطینی


  

88/4/30
4:5 ع

چند روزی است رمان (( من او)) ی رضا امیر خانی را می خوانم. خیلی تعریفش را شنیده بودم اما حلوای تنترانی تا نخوری ندانی. دم امیر خانی گرم، هنر نمایی کرده در این اثرش. مطالعه ی این کتاب باعث شد که (( من او)) اولین کتابی باشد که در ((عباد)) معرفی می شود. اما از بخت بد امیرخانی یا مشایی ( رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری) زمان این یادداشت با حرف های رحیم مشایی یکی شد. من هم ابتکارم گل کرد و معرفی (( من او)) را با نقد رحیم یکی کردم.سعی شده سبک یادداشت شبیه ((من او)) باشد. شخصیت ها هم به جز رحیم و مدیر، شخصیت های همین رمان هستند. ( این یادداشت سال گذشته نوشته شده بود و حالا دوباره ار آرشیو عباد خارج شد.)

 

علی و  کریم دیشب دم درب مسجد قندی حرف های رحیم را شنیدند. خیلی تعجب کردند. مخصوصا علی. در بین راه درویش مصطفی را دیدند. درویش صدایی صاف کرد و گفت:

ملتی که غاصب باشه حکما غاصبه، اما حکم آدمی که دوست ملت غاصب باشه معلومه! دوست اسرائیله. خدا اعلمه این آدم چرا رئیس سازمان میراث فرهنگیه !...یا علی مددی!

 کریم معنای حرف های درویش مصطفی را درست نفهمید اما متوجه شد که یه جای کار این رحیم می لنگه.

صبح کریم و علی بعد از خوردن کله پاچه و بعد از رد شدن از جلوی پاسبان عزتی که داشت در مغازه ی دریانی لیمو ناد می خورد و  حرف هایی را درباره ی درویش مصطفی بلغور می کرد، به مدرسه رسیدند. با هم سر صف رفتند. هر دو ته صف ایستادند. مدیر داشت سخنرانی می کرد.

اسرائیل باید از بین برود و اثری از آن بر نقشه ی جهان نماند.

رحیم هم جلوی صف ایستاده بود. با تمام دقت به حرف های رئیس جمهور( ببخشید مدیر) گوش می کرد و سرش را تکان می داد. کریم تعجب کرد. یا او معنای حرف های مدیر را نمی فهمید یا مدیر از حرف های رحیم خبر نداشت یا هر دو از حرف های هم خبر داشتند اما از آنجایی که کریم گودی بود نمی توانست از این پارادوکس سر در بیاورد. حرف های مدیر که تمام شد بچه ها رفتند سر کلاس.کریم از کنار میز قاجار که رد شد پوزخندی زد و گفت : هیکلش به قاعده ی دو تا فیله! به بهانه ی نشیمن گاه بزرگش می خواد همه جا رو بگیره. شاید هم غصب کنه.

واژه ی غصب را از درویش مصطفی یاد گرفته بود.

کریم کنار مجتبی نشست. مجتبی صفوی. کریم به سید مجتبی گفت دیشب رحیم چه حرف هایی زده. سید گفت:

عمله ی ظلم عمله ی ظلمند و ایستادن مقابل آنها واجب. چه در دولت هشتم باشد چه نهم یا هر زمان دیگر. علما نشسته اند و می گویند برای روز مبادا بایستی آماده شد، امروز همان روز مباداست...( سطر آخر عینا از (( من او)) نقل شده، فکر بد نکنید)

کریم که حالا فهمیده بود رحیم چه گندی بالا آورده گفت:

من خشتک این رحیم ور پریده را می کشم روی سرش.( عبارت از کتاب است، فقط جای قاجار از رحیم استفاده شده)

علی به رحیم که جلوی کلاس نشسته بود نگاه کرد و با خودش فکر کرد به قیافه ی این نمی خوره ار از این حرف ها بزنه. تازه این که با آقای مدیر خیلی رفیقه و مدیر حرف های قشنگ می زنه. در همین فکرها بود که رحیم برگشت و گفت:

ما با مردم آمریکا و اسرائیل دوست هستیم و ادامه داد: برای هزارمین بار و قویتر از گذشته، اعلام می‌کنم که ما با همه مردم دنیا دوستیم، حتی مردم آمریکا و اسرائیل.( عبارت از آقای رحیم مشایی است که از سایت تابناک نقل شده)

علی یاد حرف های درویش مصطفی افتاد: حکم آدمی که دوست ملت غاصب باشه معلومه،حکما دوست اسرائیله...یا علی مددی.


  

88/4/28
11:34 ص

انتصاب های جدید دکتر احمدی نژاد، جدای از اینکه بسیاری از دوستان گفتمان انقلاب اسلامی را از انتصاب بعضی افراد ناشایست برای مسئولیت هایی کلیدی نگران کرد، نگرانی دیگری را نیز ایجاد کرد و آن انتخاب اعضای کابینه و سایر مسئولین منتصب دولت بر اساس همین تفکر و بدون مشورت از عقلای قوم و استفاده از تجارب مجربین و دلسوزان می باشد. ما و آنان که خود را وفادار به گفتمان انقلاب اسلامی و مدافع اسلام ناب می دانند، خود را در یک فرد محدود نکرده و همیشه برای سنجش افراد از شاخص هایی برآمده از این تفکر ناب بهره می جوییم. مولایمان علی علیه السلام فرمود حق را بشناس اهل حق را هم خواهی شناخت و همین طور چنانچه باطل را بشناسی، شناخت اهل باطل بر تو آسان خواهد شد.

آقای احمدی نژاد! ما از شما بدین جهت حمایت کردیم که حرفتان، حرف انقلاب و امام رحمت الله علیه بود. اما آنجا که عملتان خلاف قولتان یعنی چیزی غیر از وفاداری به مبانی اسلام ناب و انقلاب اسلامی باشد، جایی برای حمایت از این عمل باقی نخواهد ماند و ما اولین منتقدان شما خواهیم بود. البته منتقدانی دلسوز که هدفشان از انتقاد، اصلاح عمل برای جلوگیری از ضربه خوردن به تفکر ناب ادعایی است. نه انتقادی که از عمل خلاف بهره می جوید تا به تفکر و گفتمان ضربه بزند و لجن مالش نماید.

آقای احمدی نژاد! در انتخابتان تجدید نظر کنید. همین حالا که هنوز دیر نشده است تصمیمتان را تغییر دهید.

آقای احمدی نژاد! قبل از شروع تبلیغات و قبل از اینکه بنده هم به جمع طرفداران شما بپیوندم، با دوستی که از قبل هوادار شما بود درباره بعضی اشتباهات شما در انتخاب اطرافیان و بعضی مسئولان و اصلاح چنین اخلاقی در صورت انتخاب دوباره شما سخن می گفتم که آن دوست گفت:((‏احمدی نژاد همین است.))

آقای احمدی نژاد!ثابت کنید که ((‏احمدی نژاد همین است)) ‏درست نیست. ثابت کنید که احمدی نژاد کسی نیست که بر سر اشتباهاتش هم محکم بایستد. ثابت کنید که احمدی نژاد تفکر ناب اسلامی و انقلابی و مردم را بر تصمیم اشتباهش ترجیح می دهد.

آقای احمدی نژاد! اینجا جای ایستادن نیست. باید بر اصولمان بایستیم حتی اگر برای خودمان و بعضی دوستانمان خوشایند نباشد و البته تمام خیر ما در پایبندی به همین اصول است. والسلام.


  

88/4/3
2:38 ع

در اولین شب از ماه رجب

 

((عباد)) یک ساله شد

 

از عباد چه انتظار می رفت. چه از آب در آمد؟ چه انتظاری می رود؟


  

88/3/20
5:16 ع

-آیا جنگ بر سر تاویل انقلاب آغاز شده است؟...

2-در نگاه دینی تفکیکی عجیب میان ایمان و عمل است و البته تلفیقی شگفت آور. آنچه اصالت دارد ایمان و عقیده است و پیروی از امامی عادل و راستین و اگر این نباشد میلیون ها عمل صالح در ظل ظلمانی امامی جائر پرکاهی نمی ارزد و اگر خط و جهت الهی و امام، عادل بود، باکی نیست که عملی اندک به درگاه الهی آورده شود و گناهی ارتکاب یابد. البته وظیفه پیرو ترک محرمات و تزیین به واجبات است. این مقام توصیف است نه توصیه.


3-عالم سیاست را نیز الگویی است مشابه. اگر کسی فکری ناصحیح داشته باشد (آنچه امروز گفتمانش می خوانیم) هرچه عملی کارآمد و اقتصادی مرفه و سیاستی سیاسانه داشته باشد، مارا با او کاری نیست. و اگر کسی ایمان به انقلاب و امام داشته باشد، چه باک که عملی ناسوده و پالنگ داشته باشد. آنچه ابتدا به ترازو آید، گفتمان است و نه عمل. غرب زدگان، مردودان ازلی انقلابند ولو تکنوکرات هایی فربه باشند. بگذریم که در روزگار ما عمل خوب، پایی در تجددزدگی و تکنوکراسی دارد. این سرنوشت محتوم مؤمنین جمره در کف دوران غیبت است.از این سخن نباید به سادگی درگذشت.
4-دو مدیریت، 2 نگاه، 2 فکر،‌از ژرفای غرب زدگی و شهروندی سر به زیر و مطیع شدن برای هیولای تمدن تا خنکای انقلابی گری و مبارزه و جهاد از رقص دخترکان تا عفاف و آزرم، از غوغاگری تا مظلومیت، از ولایت تا دموکراسی طاغوت و صدها دوگانه دیگر که اکنون مجالش نیست. همان غرب زدگی تا اسلام باوری، الله باوری، الله پس فردا.

اکنون نزاع بر سر سرمایه داری و مستضعفین است. اکنون دو جریان ایستاده اند و البته نباید جبهه و خط مقدم را دید . از هر دو سو کسانی دیگر ایستاده اند در پشت جبهه. و اتاق فکر کسانی دیگر اند و الا ظاهر خط مقدم، ظاهر الصلاح و هماوردی صالحان است. اما چه کنیم که آن پشت دیگری است و دوستان چه کم می گویند که اگر تورم هزاردرصد هم بشود، هیهات که ذره دینی به همه دنیا بدهیم. از عملکرد دولت، دفاع شایسته است اما ذیل گفتمان او، ذیل اندیشه انقلاب؛ عمل هم هست اما عمل هم هست. نزاع بر سر عقیده است.

5-آنان که در پشت جبهه می رزمند روزگاری باید فرآیند و نظام اسلامی در کوره های رمضانی باید گداخته شود و غربله شود و بلبله شود تا منتظران حقیقی آن یار در پس ابر اشک ها بریزند و دل ها بسوزد. روزگار، روزگار تحمل مخالفان اصولی اصول انقلاب به پایان آمده است. اکنون کسی و یار او و کسی و یاران او مخالفت دیرینه به روشنی به صحنه کارزار آورده اند. آیا وظیفه اهالی حزب الله سکوت و مصلحت اندیشی است؟ یا آغاز روندی آرام و انقلابی رنگین برای تصفیه کمتر انقلابی ها؟ (مسامحه در کلام از باب عمومیت است و الا سخن، سخت تر از این حرف هاست) انقلابی که رنگش رنگ پرچم سیدی خراسانی است، آرام با جمعیت. حزب الله اکنون باید وظیفه خویش بشناسد، ‌مصلحت را او نسنجد . حزب الله را با مصلحت چه کار؟ او را وظیفه اکنون چیز دیگری است. قیام برای خلوص انقلاب. برای اخراج کسانی که این بار شمشیر از رو بسته اند. آن لایه نازک از بین رفت و پرده برانداخته شد. انتخاب، اکنون بهانه است و فرع. اصل،‌امروز جای دیگر است و جبهه ، حرفی دیگر. این وداعی با بزرگان به رنگ مخملی است.

6-آری، جنگ آغاز شده است... انی اعظکم بواحده... خدا کند این بار فریاد علی بلند نشود بر مالک که مالک برگرد... این سو پر از مکرر است.


  

88/2/28
8:56 ص

اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبت ولینا و قلت عددنا و کثرت عدونا...

زبانم قفل شده. سخت بی کس شده ام. ما را نسبتی با آن مرد بزرگ نبود اما جذبه ای از آن چهره نورانی دل ما را نیز برده بود. عکسی از ایشان را سال ها در اتاقم نصب کرده بودم و هر بار به او می نگریستم و به چشمانش، با خود می گفتم: این چشم، چه ها که ندیده! البته چشم پوشیدن، چشمشان را باز کرده بود. از خودم و از خیلی ها وقتی درباره ایشان حرف می زنند بدم می آید. ما به شدت گرفتار خودیم و ایشان همه بندگی بود. فلسفه خلقت انسان عبودیت است و حضرت ایشان از کسانی بود که به این فلسفه معنی بخشید‍‏،‏او عبد بود.

 کاشکی ذره ای به مواعظش دل بدهیم. یا علی.

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».


ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.

اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420

(به نقل از سایت حضرت آیت العظمی بهجت، بخش دستورالعمل ها)


  

88/2/1
10:31 ص

1.       وقتی می بینی مهمترین آرمانهای اسلام، همان ها که اسلام امام خمینی را اسلام ناب می کند در یک اجلاس بین المللی توسط زئیس جمهور ایران به زیباترین نحو بیان می شود، خوب می فهمی که خداوند اراده کرده است که ان یتم نوره. وقتی می بینی که نظام بین المللی صهیونیست از مدت ها قبل چنین اجلاسی را تحریم می کند و تمام زورش را می زند تا یطفئو نورالله بافواههم، و بعد می بینی که همه ی جان کندن هایشان با بیان حرف حق، هباء منثورا می شود،‏می فهمی که خداوند اراده کرده است که حق پیروز شود. وقتی اینها را می بینی تازه متوجه می شوی که دعوا از دعواهای سر کوچه ای و منازعات حزبی آن طرف تر است. تازه می فهمی که حتی در انقلاب اسلامی هم نمی توان متوقف شد و اراده ای بر این تعلق گرفته است که این انقلاب که خود در سیر حرکت موحدان قرار می گیرد، تلنگری باشد برای انقلابی بزرگتر. اینها تو را خوب به این نتیجه می رساند که چرا احمدی نژاد رئیس شد. اگر مسئله را اینطور ببینی، نیازی نست برای فهم اینکه چرا چنین شد به خواب و رویا متوسل شوی. آری «هر چه خدا خواست همان می شود» .

2.       جمعی اما اشتباه رفته اند. آنها نه احمدی نژاد را در جریان انقلاب می نگرند و نه انقلاب را در جریان حرکتی بزرگتر . این بعضی، همان هایی هستند که با اینکه خیلی دم از خدا می زنند اما افراد حواسشان را پرت می­کنند. اینها گاهی توهم می­زنند و کسی را در هاله­ای از نور می­بینند. گاهی آنقدر جو گیر می شوند که عوض اینکه راه را ببینند به راهرو می چسبند. کسانی که به ظاهر قرآن می­خوانند اما واقعا نفهمیده­اند که و لا رطب و لا یبس الا فی کتب مبین. اینها احتمالا چیزی شبیه همان هایی هستند که اهل بیت را تا مقام خدایی هم بالا می­بردند . نمی دانم چرا مخشان نمی کشید که بندگی خدا اینان را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. خلاصه آدم­های کوته نگر همیشه بوده­اند. احمدی نژاد پیامبر نیست. ره بر هم نیست اما سرباز خوبی برای صراط حق است. انقلاب را خوب فهمیده است و خوب هم پای آنچه فهمیده است می­ایستد. برایش مهم نیست که مقابلش که باشد. فلان مقام مملکتی، فلان رئیس جمهور یا صهیونیسم بین الملل.

3.       جمعی دیگر هم اشتباه رفته­اند. از قضا آنها هم به خود احمدی نژاد نگاه کردند و نه به حرف­ها و آرمان­هایش. ظاهرا نفهمیدند که حرف از اسلام و قرآن و آرمان­های انقلاب می­زند. چون از خودش خوششان نمی­آمد راضی شدند به اینکه همه حرف­ها و کارهایش را لجن مال کنند. حتی اگر این حرف­ها آرمان و شعار خودشان در گذشته باشد. گاهی با قیافه­اش حال نکردند، گاهی با کت شلوارش، گاهی با سادگی اش، گاهی با سفرهایش، گاهی با لحن سخنرانیش، گاهی با اطرافیانش، گاهی با تحجرش و گاهی با روشنفکری اش. البته آنجا که خوبی کار این بنده خدا زیادی تابلو بود، سعی کردند او را هیچ کاره جلوه دهند و بگویند این را نیز« ما کردیم».

4.       اما ما چه نسبتی با احمدی نژاد داریم. او را در هاله­ای از نور می­بینیم و معجزه و ناجی تمام ملل یا کسی که قد و قواره­اش به ریاست جمهوری نمی­خورد، اینکاره نیست، هیچ کارش پشتوانه کارشناسی ندارد و امثالهم.  آنچه ما حق می­پنداریم این است که احمدی نژاد پیامبر نیست. ره بر هم نیست اما سرباز خوبی برای صراط حق است. انقلاب را خوب فهمیده است و خوب هم پای آنچه فهمیده است می­ایستد. برایش مهم نیست که مقابلش که باشد. فلان مقام مملکتی، فلان رئیس جمهور یا صهیونیسم بین الملل. درد محرومان را خوب می­شناسد، سفرهای استانی اش فاصله دولت با مردم را کم کرده است و مستضعفان را امیدوار. سهمیه بندی بنزین که خیلی­ها جنمش را نداشتند او عملی کرد و قص علی هذا. اما همین احمدی نژاد گاف­هایی هم داشته است. و بیشتر این نقطه ضعف­ها به اطرافیانش مربوط می­شود. و آنچه بیش از هر چیر دیگر خاطر دلسوزان را آزرده است کوچک کردن حلقه دوستان و مشاوران است.

 

  5.       باید از بین اسلام انقلابی، اسلام مبارزه ، اسلام نفی استکبار و استعمار و اسلام مسالمت حتی با زورگویان، اسلام مدرن شده ، اسلام عافیت طلبی یکی را برگزید. به قول شهید آوینی:« امام به ما آموخت که انتظار در مبارزه است» و احمدی نژاد کسی است که می­تواند رئیس جمهور کشوری باشد که می­خواهد منتظر باشد، انتظاری آنطور که امام می­فرمود. 


  

87/12/27
11:45 ص

بسم الله

قبل نوشت: مدتی توفیق حضور نیافتم. البته بسی شادم که آخرین یادداشت از خودم نبود. سخنانی از امام بزرگوارمان بود که اگر بارها هم به یک صفحه مراجعه کنی و همان را ببینی و درباره اش تامل کنی، به اشتباه نرفته ای. بگذریم. مشغله و تنبلی عباد را در این مدت از دوستانش دور کرد. ((‏عباد)) از ابتدا ساخته شد تا از بندگی و زندگی با خدا سخن بگوید و سایر مسایل را نیز با این نگاه تحلیل کند. این آرزو هنوز بر دل مانده است. شاید بهار شروعی برای بندگی دوباره باشد.

اول. شهر سرد شده است. فقط سوز دارد. حتی باران هم نمی بارد. درختان بی بار و بی برگند. حتی بعضیشان از سرما خشک شده اند. اگر همین آفتاب از پشت ابر نبود، جنگلها هم کویر می شدند.

دوم. در اتاق نشسته ای. کنار بخاری. بیرون از قبل هم سردتر شده است. صدای سوز می آید. شیشه ها را که دیده ای چگونه می لرزند. نگاهت به صفحه تلویزیون می افتد. این هم سرد است. روح ندارد. ارمغان تفکر خاصی است دیگر. روح ندارد اما خبر می گوید. به صفحه نگاه می کنی. درختی در سوز زمستان شکوفه داده است. آنجا، در روستایی دور هوا یک دفعه بهاری شده است و درخت شکوفه داده. درختان محله تو به آن درخت روستایی غبطه می خورند.

سوم. از خانه بیرون می روی. هوا فرق کرده است. بهاری شده است. دیگر به صفحه نمایشگر نگاه نمی کنی. خودت می بینی . نه یک درخت که همه درختان سفید شده اند. نه از برف که از شکوفه.

چهارم. آب و هوا تغییر کرده. نور آفتاب با زاویه ای دیگر می تابد. دمای آن بیشتر شده است. در خاک تغییراتی  به وجود آمده. طبیعی است که درختان جوانه بزنند.

پنجم. خدا زمین را بعد از مرگش زنده کرده است. ان الله علی کل شیء قدیر. همو انسان را هم بعد از مرگش زنده خواهد کرد. حتی از قبل زنده تر. عباد این طور می اندیشند. خدا همه چیز را زنده کرده است.

ششم. روزی خواهد آمد که همه درختان شکوفه خواهند داد. نه فقط چند درخت در چند روستا. روزی زمین پس از مرگش زنده خواهد شد. آن روز آفتاب دیگر پشت ابر نخواهد بود.

 هفتم. اللهم ان حال بینی و بینه الموت الذی جعلته علی عبادک حتما مقضیا، فاخرجنی من قبری ...

 


  
مشخصات مدیر وبلاگ
 
لوگوی وبلاگ
 

عناوین یادداشتهای وبلاگ
خبر مایه
بایگانی
 
صفحه‌های دیگر
دوستان
 

ترجمه از وردپرس به پارسی بلاگ توسط تیم پارسی بلاگ